حال، بر اثر همان عامل نهضت علمي، اين سالها نوعي مدرسهٴ پيشرفتهتر را به وجود آورد. درآغاز سدهٴ يازدهم، معرفت تقريباً به همان هفت هنري منحصر بود كه برنامهٴ تحصيلي سنتي را تشكيل ميداد، سدهٴ دوازدهم، هنرهاي سهگانه و چهارگانه را با منطق جديد، رياضيات جديد، و اخترشناسي جديد تكميل كرد، در عين آن كه دانشكدههاي تخصصي حقوق، طب و كلام را به وجود آورد. بدان سبب، تاآن هنگام دانشگاه بهوجود نيامده بود كه در اروپاي باختري براي تحقق آن معلومات كافي وجود نداشت، با توسعهٴ معلومات در اين عصر، طبعاً آن دانشگاهها پديد آمد. انقلاب فكري و انقلاب نهادي دستدردست يكديگر پيش ميرفت.))
اين نهاد تازه، يعني دانشگاه، در اصل يك انجمن يا مجمع صنفي استادان و دانشجويان بود (انجمن استادان و دانشجويان دانشگاه). واژهٴ دانشگاه1 از حقوق رومي اقتباس شده و به معني اتحاديه است. اين واژه اول بار، با كاربرد جديدش در نامهاي از اينوسان سوم در 1208 ـ 1209 پديدار شد، و بار ديگر، در منشوري از كاردينال ربر كورسوني در 1215؛ ولي، طبق معمول، مسمّا خيلي قديميتر از اسم بود. دانشگاههاي اوليه را اغلب مدرسهٴ عمومي2 ميناميدند، اصطلاحي كه معرف جنبهٴ دايرةالمعارفي آن بود. قديميترين صورت درجات دانشگاه ترفيع يك طلبه بهمقام استادي، يعني جواز اجتهاد،3 بود. اين منشأ درجات دانشگاهها، از واژههاي دكتر و استاد معلوم ميشود، كه هر دو اشارهاي به آموزش است.
قديميترين دانشگاهها متعلق به سالرنو، بولونيا، پاريس، مونپليه، و آكسفورد بود. قدمت آنها دستكم به سدهٴ دوازدهم، ميرسد. ولي مشكل است دقيقاً بتوان گفت كه چهوقت آغاز به كار كردهاند. تعيين تاريخ تأسيس آنها طبعاً دلبخواه است، چون بعدها، بود كه مردم به تجربه فهميدند دانشگاه چيست، و اين امكان پديد آمد كه اشخاص يا مقامات با قصد قبلي دانشگاهي ايجاد كنند. نخستين سازمانهاي از اين نوع ناخودآگاهانه رشد كرد، و تعيين تاريخ پيدايش دانشگاهي در زمان گذشته، مربوط به برداشت ما از ميزان رشد و سازماني ميشود كه بايد دانشگاهي از آن برخوردار باشد. اين مطلب حايز اهميت است كه هيچ قانون دانشگاهي مقدم بر سدهٴ سيزدهم، در دست نيست.
بهترين راه براي توضيح اين ملاحظههاي كلي اشارهٴ مختصري است به پنج دانشگاه فوقالذكر.
سالرنو
قديميترين دانشگاه متعلق به سالرنو بود. درست است كه آن يك مدرسهٴ عمومي نبود، بلكه